![]() |
![]() |
|
| دخانیات عامل اصلی بیماری های ریوی و سرطان زا است. ولی بی خیال بکش! |
|
سلام سلام سلام حالتون خوبه؟ اول چندتا نکته:
میریم سراغ سوتی های این قسمت: اولیش خودم: همه چیزو باید در نظر بگیریم. به سرعتش خیلی بسکتبال داره!!!!(بستگی داره) محمد ن: شوخی نمیکنم، جدیگی گفتم! (جدی گفتم) مهران ش: وقتی دیدن آب زیاد شد، با برف جلوی سد رو گرفتن!!! (جلوی آب رو گرفتن) ضیا: من از پنجم راهنمایی موتور سواری می کردم!!!!(شاید زمان اونا راهنمایی کلاس پنجم هم داشت!) کاوه: کوزه شکسته از کوزه گر آب میخوره!!!!!!!!!!! علی: سلام قائم، حالت خوبی؟!!! فرشید: برو جلو بزن پائین!!!!!(بزن کنار) سینا: فلفل رفت تو دماغم، هر چی می خواستم سرفه کنم نمیتونستم!!!!(عطسه) عمران: کی سوتیا رو میذاری تو webcam!!!!!(weblog) بچه ها داشتن در مورد سرطان صحبت می کردن. میلاد گفت: حالا خوش بینه یا بدبین؟!! بابک گفت نمیدونم. محمد ن گفت اگه خوش بین باشه راحت درمان میشه. ولی اگه بدبین باشه گرفتاری داره.هیچکی نبود بهشون بگه بابا، خوش بین بدبین نیست، خوش خیم و بدخیمه! ضیا: امروز اوستام بهم تشویقی داد!!!!!!(منظورش فرمانده بود) عباس: یه آیس تک بیار بخوریم!!! (ایستک) حاجی: اینو بزن، اونو بکن سر این!!!!(اینو بکن، اونو بزن سر این) اویس: سرما واسه قلیون خوب نیستا!!!!!(قلیون واسه سرما) حسین ر: اتوبوسش اینقدر باطل بود، وسط راه کاربراتش جوش آورد!!!!! (رادیات) اسامه: ماشین تهران با پلاک پیکان ص!!!!! (پیکان با پلاک تهران ص) سجاد و حمید داشتن با ماشین دور میزدن، رسیدن به یه تابلو که روش نوشته بود: به لوزان خوش آمدید. حمید گفت: این همه میگن لویزان لویزان، اینجاست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حامد ا با ماشین میزنه تو یه چاله دو تا از لاستیکاش با هم میترکن. پیاده میشه لاستیکا رو میبینه میزنه تو سرش میگه: وای طوقه کج شد!!!!!! (منظورش شاسی بودااااااا) حمید: طرف اینقدر سیگار کشیده بود، نفسش بالا نمیومد. رفتم دستمو گذاشتم رو سینه اش، یه فشار دادم گفتم: سیگار بکش، سیگار بکش!!!!!(نفس بکش) ناصر: من تازه به این نتیجه وایسادماااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!! (رسیدما) خودم: بازی جوانمردانه آژانس رو دیدین؟!!!!! (آژاکس) محمد ن: اومدم دیدم سهراب مثل خرش اینجا نشسته!!!! (خرس) ضیا: خبر بوی بچه ها رسیده!!!!! (بوی خبر بچه ها رسیده)
ادامه مطلب هم واستون یه سوتی تصویری خیلی باحال گذاشتم که محمد دکتره واسم فرستاده. حتما ببینین.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:10 توسط قائم |
|
|
سلام به همه بدون مقدمه و حاشیه و ... سه شنبه 5 آبان تولد منه. زیاد هم اهمیت نداره. هیچ وقت هم یادم نمیاد این روز رو جشن گرفته باشم! چون همیشه از این جینگولک بازیا بدم میومد. ولی در عین ناباوری متوجه میشم که خیلیا این روز یادشونه. در کل 1سال پیرتر شدم! اصلا بی خیال.... همیشه جوون بمونید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:10 توسط قائم |
|
|
سلام. خوبین؟ اول یه خاطره: دوران دبیرستان یه آبدارچی داشتیم که اصلا تیپ و قیافه و حرکات و رفتارش به آبدارچیا نمی خورد! حالا واسه چی اینو گفتم؟! حالا من نمیخوام بگم آبدارچیا آدمای بدی هستن یا شغلشون بده. مهدی هاشمی بازیگر توانای لنگرودی تو یه فیلم که نقش دکتر یاوری رو بازی میکرد تو یه صحنه حرف جالبی زده بود. ولی واقعا چه دنیایی شده!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:51 توسط قائم |
|
|
سلام سلام سلام شرمنده خیلی وقت بود نبودم! بازی رو دیدین؟ دیشب میخواستم اپ کنم ولی خطا میداد. بی خیال٬ سوتی ها رو بخونین:
فرشید: آقا حتما باید پارت کایان خدمت داشته باشی!(کارت پایان خدمت) یه نفر پرسید: شماره پلاک 95 کدوم شهره؟ اسامه گفت: 91 واسه اردبیل هست. احتمالا 95 باید واسه یکی از استانهای اردبیل باشه!!!(شهرستانهای اردبیل) کاوه: تو زبان و ادبیات دستور فارسی رو رعایت نکردی!!! (دستور زبان و ادبیات فارسی) محمدرضا: پولم به ته دیگ خورده!!! سینا: من سیرم. همین 2 ساعت پیش 10، 15 گوشت سیخ خوردم! (سیخ گوشت) ما داشتیم بسکتبال نگاه میکردیم، احد اومد گفت راند چندمه؟ (کوارتر) امید: امروز رفتم بدنسازی، سر شانه و سر سینه و سر بازو کار کردم!!!!(جلو بازو) جهان: آهنگ پیشنواز ایرانسل چطوریه؟!!! (پیشواز) کاوه: شوهر عمه ی سجاد، میشه دختر خاله مامانش!! خودم: از این به بعد روزا بارونیه، شبا هم هوا آفتابی!!! (آخه شب آفتاب کجا بود؟) رضا: سرما خوردم رفتم دکتر آمپر زدم!!!(آمپول) اسامه: 3 تا قلیون امروز صبح کشیدیم، 3 تا امروز بعد از ظهر، 3تا هم امروز امشب میکشیم!!!(امروز امشب چطوریه؟) خودم: حموم لیف ما قرمزه!!(لیف حموم ما قرمزه) فرشید: نرسیده به دنده خاکی زدم کنار!!!!(جاده خاکی) علی: حرفای تحریک زن نکنین!!!(تحریک کننده نزنین) یاسر: تو اول معافی بگیر، بعدا برو سربازی!!!(هم معافی بگیره و هم بره سربازی؟!) فرشید: رئیس جمهور مختفف ما !!! (منتخب) محمد رضا ق: قبلا یادتونه سگا بازی میکردیم. واقعا کمباین خیلی باحال بود!!!(کمبات) حسین: ها ها ها! محمدرضا می خواست بگه کمبات، گفت خرمن کوب!!!!! حسین: 7و8 تا رودل دارن رو اون جاده کار می کنن!!!! (لودر) کاوه: بابام گفت یقه تی شرت تنگه(آستینشو گرفته بود) و آستینش برعکس(یقه اش رو گرفته بود)!!! فرشید: جلوی دهنتو ببند!!! اویس: رفتین مشهد منو هم زیارت کنین!!!!! رضا ک: صاحب خونه من یه زن مطعلقه هست!!!!!(مطلقه) رو ویترین یه مغازه نوشته بود گیسو فیلم، امین اونو خوند کیوسک فیلم!!! نوید: آقا سهراب 100 هزار تومان خورد به من بده. اگه 10 هزار تومانی داری 10 هزار تومانی بده!!!!(مگه 10 هزار تومانی هم داریم؟!) مهران ع: بازی به دلیل ناجو بودن هوا برگزار نمیشه!!!(شرایط نا مساعد جوی) محمد ن:مگه قبل از انتخاب هم سانتافه بود؟!!!!(انتقلاب) کاوه: اینا وقتی برسن دیگه خود ندارن!!!!(خواب ندارن) بهنام: وسط خیابون چرا ماهی تابه ریخته؟!!!!!!!!!!(مهتابی)
شرمنده کم بودن. چون بچه ها خیلی هوای کارو دارن! سعی میکنم بیشتر بیام تو وبلاگ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 3:2 توسط قائم |
|
|
سلام. دیشب هم مثل همه ی شبا داشتم تو اینترنت میچرخیدم یا به قول امروزیا وبگردی می کردم. رفتم تو یه سایت خارجی. همینجوری رو یکی از لینکهاش کلیک کردم. چیزی که دیدم قابل باور نبود برام! اون دو نفر هم شک نداشتن عکس واسه اصغرِ. من نتونستم خودمو راضی کنم. بهش گفتم: آقا تو عکس خودتو آپلود کردی تو یه سایت خارجی؟ اصغر گفت: نه بابا! سایت چیه؟ گفتم: آره داداش من، عکستو گذاشتن تو سایت. اونم یه سایت خارجی. بدبخت شدی رفت! اصغر دیگه چیزی نگفت! یعنی واقعا چنین چیزی هم امکان داره؟! حالا دیگه عکس اصغر لو رفته! میذارم خودتونم ببینید و به عمق فاجعه پی ببرین.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:28 توسط قائم |
|
|
سلام. عجب گرفتاری شدماااااااااااا روز و شب واسم عوض شده! اونقدر شبا بیدار موندم و صبحا خوابیدم، یه بار هم می خوام شب بخوابم، خوابم نمیبره. 2 ساعت پیش کامپیوتر رو خاموش کردم تا برم بخوابم. مگه خوابم میبرد! هی اینطرفی خوابیدم، هی اونطرفی خوابیدم، تلویزیون نگاه کردم، آهنگ گوش دادم، هر غلطی که کردم، خوابم نبرد که نبرد! صبح زود ساعت 10 هم باید از خواب بیدار شم! به خودم گفتم من که خوابم نمیبره. پس لااقل برم تو وبلاگ در رابطه با همین موضوع یه چرت و پرتی بنویسم! واقعا اگه 14 روز، شبا بیدار بمونی تا سحر، سحر بخوابی تا افطار، به درد من دچار میشی. امشب هم از شانس بد بنده آسمون بدجوری مهتابیه! جوری که کمبود خورشید احساس نمیشه! ولی خودمونیما، شب قشنگیه. قشنگ تر هم بدبختی من واسه بیدار شدن صبحه!
اینجاست که یاد این ضرب المثل افتادم: خودم کردم که لعنت بر خودم باد!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 3:45 توسط قائم |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 2:56 توسط قائم |
|
|
سلام. رسیدیم به سوتی ها قسمت 9. رضوان: آقا یه نیمی پتزا واسمون بیار!!!(مینی پتزا) عادل می خواست بگه دعا، گفت: روآ ! کاوه: این جمله رو خیلی از جمله ها (آدما) میگن! محمد ن می خواست بگه پیش میاد ، گفت: پایش میاد! حامد ا: آره، حامد با پسر روحی ازدواج کرده!!! حمید م : امروز تو دریا، یه قایق جت دیدم! اسامه: یه نفر قسط گرفته، حالا قراره وامشو بده! جهان: یه آهنگ اومده میره تو عروسیا میخونه! خودم: وایسا الآن رضا یه قلیون میکشه با هم میزنیم!(رضا یه قلیون میزنه، با هم می کشیم) رضا ک: 7تا 20 تومان میشه 120 تومان! یاسر: پرسپولیس ابراهیم ترائوره رو راحت از دست داد! (ابراهیم توره) حامد ا: چند سال دیگه فکر کنم ماه رمضون و ماه محرم به هم بخورن نه؟!!!!!!!!!!!!!!! احد: یه سیب میب موز بزن! احد: قلیونو زغال زدم بکش! (توتون زدم بکش) حامد ا: گوشی من مخلوطی از 4 تا گوشی هست: نوکیا، سونی اریکسون، تی وی، ایرانسل!!!!!(مدل گوشی ایرانسل نداشتیم که اونم ساخته شد) بابک: فکر کنم اینا یه سِر و سازی با هم دارن! (منظورش سَر و سِر بود) محمدرضا ق: مثل خر ما ما می کنه! امید: حالا یارو اسمش کیه؟!! صادق: کنار همین ترمز گیر بود!!!! (سرعت گیر) فرشید: سهراب خیلی ما رو تو بند و قید گذاشته!!!(قید و بند) محمدرضا: واقعا راکِبی خیلی ورزش باحالیه ها!!!(راگبی) سهراب: اون دیفرنسیالش مشکل داره!!!!(دیفرانسیل) حامد ا: دستمو مثل ادیسون فداکار گذاشتم رو سوراخ!!! (پتروس فداکار) رضا آ: تو اول باید بری چندتا کاپ چارت کنی!!! (کارت چاپ کنی) حامد ا: ایران 3 تا گل به هسنی و بورزگوبین زد!!!!!!!!!!!!(بوسنی و هرزگوبین) حامد ا: چقدر خوشگله، من اول فکر کردم مربای عسله!!! (آیا مربای عسل هم داریم؟) سهراب: آقا، یه طالبی دو پر رعنا بزن! (نعنا) کاوه: این زغال رو که گذاشتی رو سرت، شبیه کسایی شدی که تو لوکوموتیو کلاه میریزن!(جابجایی بین زغال و کلاه) حامد ا: اه اه اه، یه کلمه هم از مادر زن عروس!!!!!!!!!!!!!!!!!! رضا پ : تو سالن مسابقات کشتی کج گذاشته بودن! (کشتی گیله مردی منظورش بود) ضیا: به مرده گفتم ماشینمو ماشین 20 بزن! (موهامو ماشین 20 بزن) محمد ن می خواست بگه جمله، گفت: جثه!!!
پایان قسمت نهم اینم یه شعر کوتاه از آستون.(دانلودش ۲ ثانیه هم طول نمی کشه) توضیحات: واسه اینکه رضا این شعر رو بگه ۲۰ بار خنده کرد و مجبور شدیم دوباره ضبط کنیم. باز هم خیلی خنده می کنه و اشتباه میگه! ولی واقعا پر محتوا هست شعرش. البته رضا خودش این شعر رو نگفته ها! ولی مغزش پر از این چیزاست! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:40 توسط قائم |
|
|
سلام. چه جالب! فردا ماه رمضونه یه راهکار واسه کسایی که به خاطر گرسنگی روزه نمی گیرین دارم: میشه از افطار تا سحر بیدار موند و از سحر تا افطار خوابید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 2:7 توسط قائم |
|
|
سلام سلام سلام امروز یه اتفاقی برام پیش اومد که من مجبور شدم این مطلب رو بنویسم. البته اتفاق بزرگی نبود. خیلی هم ساده بود و ما در روز کلی از این اتفاقات برامون پیش میاد. اون اتفاق هم فقط یه کلمه ساده بود. مکالمه تلفنی من و دوستم: من: الو دوستم: سلام قائم، خوبی؟ من: سلام، نوکرم. جان؟ دوستم: آقا یه دو سیب پرتقال دو پر نعناع بزن، من دارم میام. من: باشه، چشم. دوستم: قائم زود بزن عجله دارما! من: باشه دیگه آقا. پس زود بیا تا من خودم نسوزوندمش! دوستم: یه دقیقه دیگه اونجام. تماس فرت! من: چی چی؟ الو... الووووووووووو!
آره، همین کلمه: فرت! یادم اومد که تو برنامه طنز مسافران که خودم موفق شدم دو، سه قسمتش رو ببینم، آخر فیلم همیشه یارو میگه: تماس فرت! من نمیدونم چرا (نمی گم همه)، ولی اکثر ما ایرانیا عادت داریم که فقط از این و اون تقلید کنیم. خداییش من یکی دو قسمت اون سریال رو دیدم. که واقعا آموزنده بود و واقعیتای زندگی رو داشت برای ما به صورت کمدی نشون میداد. مثلا اون قسمت که می خواستن کارت ملی بگیرن. هی از این اتاق به اون اتاق رفتن و مدارکت کامل نیست و برو فردا بیا و مسئولش رفته مرخصی و پارتی بازیا و رشوه دادنا و ....! این تقلید کردن بیخود همیشه بوده و همیشه هم می مونه. ولی همه اونا واسه مدت کوتاهی هستن. مثلا اون زمان که یانگوم پخش میشد، اسم بلوتوثا شده بود یانگوم! یا یه زمانی اگه تو یه جمع 20 نفره بودی، 10تاشون اسم بلوتوثشون شاسخین بود، 8تاشون گوشی بلوتوث دار نداشتن، 2 نفر هم اصلا گوشی نداشتن! یا مثلا شخصیتای فیلم حضرت یوسف! یا همین جومونگ و سوسانوی خودمون! واقعا بهتر نیست که به جای یاد گرفتن و تقلید کردن از این جمله ها و کلمه های الکی، ببینیم نکته اخلاقی که اون فیلم میخواد به ما بگه چیه؟ بهتره که رو این موضوع بیشتر فکر کنیم. به خاطر اینکه بعد از جمله های قلمبه سلمبه ای که از خودم درآوردم یه طنزی هم نوشته باشم، پس: موضوع فرت!
راستی٬ خودم فهمیدم که عکسه زیاد ربطی نداشت٬ شما ببخش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 2:0 توسط قائم |
|
پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فکر نکنید این وبلاگ یه وبلاگ ساده هست! نه، اشتباه نکنید. این وبلاگ یه وبلاگ خیلی خیلی ساده هست!!
|
| نوشته های پیشین |
|
|
| لینک های جداگانه |
|
|
|
RSS
|